آموزش خانواده4

 

آموزش غیر حضوری خانواده شماره( 7)

شیوه های فرزند پروری

در سال 1967 بام ریند در تحقیق خود مجموعه ای از شیوه های تربیتی والدین را با رشد اجتماعی کودکان مقایسه کرد .

بام ریند خانواده را به سه نوع کلی دسته بندی کرده است .

1)والدین سهل گیر

2)والدین سختگیر

3)والدین مقتدر

1-خانواده سهل گیر

در این گونه خانواده ها خانواده ها به طور کلی قوانین بسیار محدودی وجود دارد و افراد نسبت به اجرای قوانین و آداب و رسوم اجتماعی چندان تقیدی ندارند و هر کس هر کاری بخواهد انجام می دهد و دخالت در کارهای یکدیگر معنا ندارد. چرا که در خانواده ی سهیل گیر به تعداد افراد خانواده نظر وجود دارد حتی در موارد جزئی روزمر ه ای ، چون غذا خوردن ، آسان گیری بیش از حد می تواند برای کودک مخرب باشد و او را لوس ، پر توقع و خود خود خواخواه با بیاورد به طوری که توقع توجه و محبت مداوم از دیگران دارد.

والدین این نوع فرزندان چندان توجهی به آموزش آداب غذا خوردن ، به فرزند خود ندارند ، چندان متوقع نیستند که فرزندان شان عاقلانه رفتار کنند اهمیتی به پاکیزگی و یا اطاعت نمی دهند.

در واقع والدین آزاد گذار به کودک اجازه تصمیم گیری می دهند و او را در انجام تصمیم خود آزاد می گذارند .

شعار حاکم بر چنین کودکانی ، کسی را باکسی کار نباشد ، است.این کودکان بر اساس تمایلات خود زندگی می کنند و بی نظمی و هرج و مرج ، بر روابط شان حاکم است و همچنین این کودکان افرادی سهل انگار ، بی هدف ، خودخواه، بی بند و بار ، می باشند و احساس مسئولیت نمی کنند.

2-خانواده سختگیر و مستبد

بام ریند و مارتین معتقدند در خانواده های مستبد بر قدرت والدین بیش از اندازه تأکید می شود . والدین برای اجرای دستورات خود اطاعت بی چون چرا می خواهند و لزومی برای ارائه دلیل نمی بینند.فرد مستبد که غالباً پدر است تصمیم گیرنده و تعیین کننده وظایف دیگر اعضای خانواده است و ان چه را مطابق میل و دلخواه خود اوست به انجام می رساند .

فرزندان این گونه خانواده ها کمتر به خود متکی بوده ، خلاقیت کمی دارند و از این که بخواهند در چنین محیطی ادعای حق کنند هراس دارند.این افراد فاقد حس کنجکاوی هستند و در مسائل اخلاقی ، عاطفی ، ذهنی ، انعطاف پذیرند و معمولا والدین خود را بی توجه می دانند .

هافمن از تحقیقی چنین نتیجه می گیرد:

کودکانی که در خانواده سخت گیر بزرگ می شوند معمولاً مطیع و فرمانبر دارند ولی در اکثر موارد رفتار آن ها توام با پرخاشگری است این کودکان احساس نا امنی می کنند و از خود استقلال کافی ندارند . آن ها در بین هم بازی های خود محبوبیت زیادی را به دست نمی آورند ، برای حقوق دیگران احترام قائل نمی شوند و در برابر انتقاد بزرگتران بی تفاوتند و از ثبات عاطفی کمی بر خوردارند و سرانجام این که گرایش بیشتری به انحرافات اخلاقی از خود نشان می دهند .

در برخی از موارد ممکن است مادر نقش یک دیکتاتور را در خانه اجرا کند در چنین خانواده ای فقط دیکتاتور تصمیم می گیرد ، هدف تعیین می کند ، راه نشان می دهد ، وظیفه افراد را مشخص می سازد ، و امور زندگی را ترتیب می دهد . اوست که فقط اظهار نظر می کند ، استقلال را می دارد ، ارزش کار دیگران به وسیله دیکتاتور تعیین می شود . کودکانی که در محیط دیکتاتوری پرورش می یابند در ظاهر حالت تسلیم و اطاعت از خود نشان می دهند ، ولی در واقع دچار هیجان و اضطراب هستند. این کودکان در مقابل دیگران حالت خسومت و دشمنی به خود می گیرند و به بچه های هم سن و سال یا کوچک تر از خود آزار می رساند این کودکان چون افکار و عقاید خاص را بی چون و چرا پذیرفته اند . افرادی متعصب بار می آیند و از بسر بردن با دیگران عاجزند در زمینه ی عاطفی و اجتماعی رشد کافی ندارند .در کارهای گروهی نمی توانند شرکت کنند و اغلب متزلزل و از جهت روانی ضعیف هستند . از قبول مسئولیت مختلف زندگی از ضعف و بی لیا قتی خود رنج می برند و اغلب در کار ، افرادی موفق نیستند.

 

3-  خانواده مقتدر ( قاطع و اطمینان بخش )

منظور از خانواده مقتدر خانواده ای است که کوکان را به شیوه ای که در نظر او اطمینان بخش و قاطع است آزاد می گذارد در چنین خانواده ای فرزند به استقلال و آزادی فکری تشویق می شود در حالی که نوعی محدودیت و کنترل از طرف والدین بر او اعمال می شود در این خانواده اظهار نظر و ارتباط کلامی وسیعی در تبادل کودکان با یکدیگر وجود دارد. دراین نوع خانواده همه افرا د به تناسب موقعیت و امکانات خود حق دخالت در اداره امور خانه و اظهار نظر درباره ی مسائل مختلف را دارند و روش کار آن ها پیروی از اصول عقلانی است

خلاصه ای از اساس کار این خانواده  چنین است :

الف ) تمام افراد خانواده قابل احترام هستند

ب) اعضای خانواده صلاحیت اظهار نظر در باره ی مسائل و مشکلات مربوط به خود را دارند .

ج) همه ی افراد خانواده حق دارند در تصمیم هایی که در باره آن ها گرفته می شود ، شرکت کنند.

د) همکاری اساس زندگی و فعالیت افراد این خانواده را تسکین می دهد . دراین گونه خانواده ها ، والدین با کودکان خود بر اساس واقعیت ، منطق و تفاهم مشترک رفتار می کنند آنان از کودک خودکاری می خواهند که در حد توان او باشد. همواره به نیازهای او توجه داشته و به رشد شخصیت او کمک کنند .

سیموند در تحقیقات خود درباره ی خانواده ی مقتدر به این نتیجه رسید که نمرات درسی کودکان این خانواده ها و حتی بهره هوشی آن ها نسبت به بقیه ی الگوها پیشرفت بهتری دارد از حس کنجکاوی بیشتری برخوردارند ، خلاق هستند و در بین همسالان خود به حدی محبوبیت دارند که می توانند رهبری گروه را به عهده بگیرند در فرزندان این خانواده ها اعتماد به نفس و لیاقت برای مسولیت های اجتماعی دیده می شود .

نکته ی بسیار حساس ، ادراک کودکان از ارزیابی های والدین است اگر کودکان احساس کنند که این ارزیابی ها مثبت است، از خود و وجود خود احساس لذت می کنند واگر احساس کنند که این ارزیابی ها منفی است،نسبت به خود به ارزیابی منفی وعدم امنیت می رسند.

والدینی که به دموکراسی معتقدنددرصدد رفتار برابر با فرزاندانشان می باشندواجازه می دهند که خود کودکان تصمیم بگیرند ونتایج آن راچه ومثبت وچه منفی تجربه کنند.این والدین بیشتر سعی میکنند که احساس مسئولیت واعتماد به نفس را در فرزندانشان تقویت نمایند.نه اینکه بر تصورات خودشان پافشاری کنند وهم چنین به کودکان شان اجازه میدهند تا مستقل شوند.تردیدی نیست که والدین براساس ویژگی هایی که مایلند فرزندشان دارا باشند.روش ها والگوهایی را به منظور تربیت آنان اتخاذ می کنند.به همین علت آنها می خواهند بدانند که چگونه باید باشند وکدام یک از ارزشهای اخلاقی،اجتماعی ومعیارهای رفتاری را باید داشته باشند،تا فرزندشان از آن بهره مند شوند.

 

 

دبستان پسرانه غیر دولتی مهاد (93-92)